نظریه های رشد زبان(امیری)

  رشد زبان

هنگامی که ادراک و شناخت در طول نوباوگی بهبود می یابند، زمینه را برای پیشرفت خارق العادۀ انسان، یعنی زبان آماده می کنند. نوباوگان در نیمه دوم سال اول، در تشخیص دادن صداهای اصلی زبان خود و قطعه بندی جریان گفتار در واحدهای بیان، پیشرفت می کنند. آنها همچنین درک کردن معنی برخی کلمات را آغاز می کنند و در حدود 2 سالگی، اولین کلمات را بر زبان می آورند. کودکان نوپا یک زمانی بین 5/1 تا 2 سالگی، دو کلمه را ترکیب می کنند. کودکان در 6 سالگی واژگانی مشتمل بر تقریباً 10،000 کلمه دارند، با جمله های طویل صحبت می کنند، و در گفتگو کردن ماهر هستند.

برای درک کردن این تکلیف حیرت انگیز، به توانایی های متعددی که در استفاده انعطاف پذیر شما از زبان درگیر هستند فکر کنید. هنگامی که صحبت می کنید، باید کلماتی را انتخاب کنید که با مفاهیم اساسی که می خواهید انتقال دهید مطابقت داشته باشند.  بعد، باید کلمات را درست تلفظ کنید، که در غیر این صورت کسی شما را درک نخواهد کرد، بعداً باید با استفاده از قواعد دستوری پیچیده ای آنها را در عبارتهال و جملات ترکیب کنید. سرانجام اینکه باید از قواعد گفتگوی روزمره پیروی کنید- اظهارات مرتبط با آنچه که طرف مقابل شما گفته است را بیان کنید و از لحن صدای مناسبی استفاده نمایید.

نظریه های رشد زبان

در دهۀ 1950، پژوهشگران این عقیده را جدی نمی گرفتند که ممکن است کودکان خردسال بتوانند ویژگی های مهم زبان را درک کنند. در نتیجه، دو نظریۀ اول مربوط به نحوه ای که کودکان زبان را فرا می گیرند، دیدگاه هایی افراطی بودند. یکی از این نظریه ها، یعنی رفتارگرایی، رشد زبان را کاملاً ناشی از تأثیرات محیطی می داند. نظریۀ دیگر، یعنی فطری نگری فرض می کند که کودکان برای تسلط یافتن بر قواعد پیچیدۀ زبان خود، از پیش برنامه ریزی شده اند.

§       دیدگاه رفتارگرا:بی. اف. اسکینر (1957) که رفتارگرا بود، اظهار داشت که زبان مانند هر رفتار دیگری از طریقی شرطی سازی کنشگر فراگیری می شود. هنگامی که بچه صداهایی را از خود در می آورد، والدین صداهایی را که بیشتر به کلمات شباهت دارند با لبخند، بغل کردن، و صحبت کردن متقابل، تقویت می کنند. برای مثال، پسر بزرگ من دیوید، در 12 ماهگی چیزی شبیه به این را غان غون می کرد: "book-a-book-a-dook-a-dook-a-book-a-nook-a-book-aaa".  یک روز در حالیکه او غان غون می کرد، آلبوم عکس او را بالا نگه داشتم و گفتم: "book". طولی نکشید که دیویدبا دیدن کتاب ها می گفت "book-aaa".  

برخی رفتارگرایان معتقدند که کودکان برای فراگیری سریع اظهارات پیچیده ای مانند عبارت ها و جملات کامل، از تقلید استفاده می کنند. تقلید می تواند با تقویت همراه شود و به زبان کمک کند، مثل زمانی که مادری بچه خود را به این صورت ترغیب می کند: «بگو شیرینی می خوام» و بعد از اینکه بچه می گوید «شیرینی می خوام» او را تحسین می کند.

گر چه تقویت و تقلید به رشد اولیۀ زبان کمک می کنند، ولی بهتر است آنها را حمایت کنندۀ زبان و نه توجیه کنندۀ کامل آن در نظر بگیریم. کارولین یک روز گفت: «خلاقیت کاتلیندر زبان بسیار شگفت آور است. او کلمه ها را طوری ترکیب می کند که قبلاً هرگز آنها را نشنیده است. مثلاً وقتی از من می خواهد خرس اسباب بازی او را بدوزم، می گوید "سوزنش بزن".

مشاهدات کارولین دقیق هستند. کودکان خردسال اظهارات تازه ای را می آفرینند که توسط دیگران تقویت نشده یا از آنها تقلید نشده اند و هنگامی که از زبان دیگران تقلید می کنند، این کار را به صورت گزینشی انجام می دهند و عمدتاً روی ساختن واژگان خود و اصلاح کردن جنبه هایی از زبان تمرکز می کنند که در لحظه روی آنها کار کرده اند.

§       دیدگاه فطری نگر. نوم چامسکی (1957) زبان شناس، نظریۀ فطری نگر را مطرح کر د که به موجب آن، مهارت زبان حیرت انگیز کودکانخردسال را به صورتی که در ساختار مغز انسان حک شده است در نظر می گیرد. چامسکی با تمرکز روی دستور زبان، اظهار داشت که قواعد ساختار جمله به قدری پیچیده هستند که حتی کودکان خردسالی که از لحاظ شناختی خبره هستند نمی توانند آنها را مستقیماً یاد بگیرند یا کشف کنند. در عوض، او معتقد است که تمام کودکان با وسیلۀ فراگیری زبان به دنیا می آیند، یعنی سیستمی فطری که از مجموعه ای قواعد مشترک در تمام زبان ها تشکیل می شود. این سیستم به کودکان امکان می دهد تا صرف نظر از زبانی که می شنوند، به محض اینکه واژه های کافی داشته باشند، به صورت قانونمند زبان را بفهمند و صحبت کنند.

آیا کودکان به صورت زیستی برای فراگیری زبان آمادگی دارند؟ به نوزادان نسبت به صداهای گفتاری بسیار حساس هستند و شنیدن صدای انسان را ترجیح می دهند. به علاوه، کودکان در سرتاسر جهان طبق توالی مشابهی به نکات مهم زبان دست می یابند. در ضمن، به نظر می رسد که توانایی تسلط یافتن بر سیستم زبانی که از لحاظ دستوری پیچیده است، منحصر به انسان هاست، حتی بعداز آموزش زیاد، شمپانزه ها (که از نظر سلسله مراتب تکاملی به انسان ها نزدیکتر هستند) فقط بر واژگان اساسی و جمله بندی کوتاه تسلط می یابند.

به علاوه، شواهد مربوط به اینکه کودکی دورۀ حساس فراگیری زبان است با نظر چامسکی دربارۀ برنامه زبان مبتنی بر زیست شناسی هماهنگ است پژوهشگران توانایی زبان بزرگسالان ناشنوا را که اولین زبان خود را در سنین مختلف فرا می گیرند، بررسی کرده اند- نوعی زبان اشاره که ناشنوایان از آن استفاده می کنند. ناشنوایانی که این زبان را دیر یاد گرفتند، زیرا والدین آنها ترجیح می دادند از طریق گفتار و لب خوانی به آنها آموزش دهند، به خاطر ناشنوایی عمیق نتوانستند زبان گفتاری را فرا بگیرند. هماهنگ با مفهوم دورۀ حساس، آنهایی که زبان اشاره را در نوجوانی یا بزرگسالی یاد گرفتند هرگز به اندازه آنهایی که این زبان را در کودکی آموختند، ماهر نشدند. در عین حال، منتقدان نظریۀ چامسکی اظهار می دارند که این نظریه نیز رشد زبان را فقط تا اندازه ای توجیه می کند. اولاً، پژوهشگران نتوانسته اند سیستمدستور زبان واحدی را که چامسکیباور دارد زیر بنای تمام زبان هاست مشخص کنند ثانیاً، کودکان به آن سرعتی که نظریۀ فطری نگرتوصیه می کند، زبان را فرا نمی گیرند. پیشرفت آنها در تسلط یافتن بر ساختارهای جمله فوری نیست، بلکه تدریجی است و این بیشتر از آنچه که چامسکی تصور می کرد، از یادگیری و اکتشاف خبر می دهد.

سرانجام اینکه، در اغلب افراد، منطقه زبان عمدتاً در نیمکرۀ چپ قشر مخ قرار دارد، و این با نظر چامسکی که مغز از همان ابتدا برای پردازش زبان تخصصی شده، هماهنگ است. اما بحث ما این را نشان داد که مناطق زبان در قشر مخ زمانی شکل می گیرند که کودکان زبان را اکتساب می کنند. در ضمن، با اینکه نیمکرۀ چپ به پردازش زبان گرایش دارد، اگر در جند سال اول صدمه ببیند، مناطق دیگر مسئولیت آن را به عهده می گیرند. بنابراین، جانبی شدن زبان در نیمکرۀ چپ برای استفادۀ مؤثر از زبان ضروری نیست. به علاوه، تصویربرداری از مغز نشان می دهد که چند منطقه در قشر مخ به فعالیت های زبان کمک می کنند.

§       دیدگاه تعامل گرا. در سال های اخیر دیدگاه جدیدی دربارۀ رشد زبان پدیدار شده است که بر تعامل بین توانایی های درونی و تأثیرات محیطی تأکید می کند. یک نوع از نظریۀ تعامل گرا، دیدگاه پردازش اطلاعات را در مورد رشد زبان به کار می برد. نوع دوم بر تعامل اجتماعی، تأکید می کند.

§       شماری از نظریه پردازان پردازش اطلاعات فرض می کنند که کودکان یا به کار توانایی های شناختی نیرومند، به محیط زبان پیچیده خود معنی می دهند این نظریه پردازان اشاره می کنند که مناطقی از مغز که مخزن زبان هستند، بر توانایی های ادراکی و شناختی مشابه، مانند توانایی تجزیه کردن طرحهای موسیقی و دیدارینیز تأثیر می گذارند.

نظریه پردازان دیگر، این دیدگاه، این دیدگاه پردازش اطلاعات را با دیدگاه فطری نگر چامسکی ترکیب می کنند. آنها قبول دار ند که نوباوگان به طور حیرت انگیزی گفتار و اطلاعات دیگر را تجزیه و تحلیل می کنند، اما معتقدند که این توانایی ها احتمالاً برای توجیه کردن تسلط بر جنبه های سطح بالاتر زبان، مانند ساختارهای دستوری پیچیده، کافی نیستند.

تعامل گراهای دیگری تأکید دارند که مهارت های اجتماعی و تجربیات زبان کودکان در رشد زبان عمیقاً دخالت دارند. در این دیدگاه تعامل گرای اجتماعی، کودک فعال، که برای معنی دادن به زبان استعداد دارد، برای ارتباط برقرار کردن تلاش می کند. او در انجام این کار، به مراقبت کنندگان خود علامت می دهد که تجربیات زبان مناسب را تأمین کنند، که به او کمک می کنند محتوا و ساختار زبان را به معانی اجتماعی آن ربط دهد.

اولین کلمات

در نیمۀ دوم سال اول، نوباوگان معنی کلمات را می فهمند. هنگامی که کودکان 6 ماهه کلمه «ماما» یا «بابا» را در حال نگاه کردن به ویدیوهای والدین خود شنیدند، به ویدیوی والدی که نامیده شده بود طولانی تر نگاه کردند. اولین کلمات گفتاری، در حدود 1 سالگی، بر شالودۀ حسی- حرکتی که پیاژه شرح داد و بر طبقاتی که کودکان در 2 سال اول تشکیل می دهند استوار هستند. معمولاً آنها به آدمهای مهم («ماما»،«بابا»)، حیوانات («سگ»،«گربه»)، اشیایی که حرکت می کنند («ماشین»،«توپ»)، غذاها («شیر»،«سیب»)، اعمال آشنا («خیس»،«داغ») اشاره دارند. کودکان نوپا در 50 کلمۀ اول خودبه ندرت چیزهای بر تحرکی مثل «میز» یا «گلدان» را نام می برند.

برخی از کلمات اولیه با دستاوردهای شناختی ارتباط دارند. برای مثال، تقریباً در زمانی که کودکان نوپا در مسئله های پایداری شیء مهارت کسب می کنند، از کلمه های ناپدید شدن، مانند («همه رفتند») استفاده می کنند و اظهارات موفقیت و شکست («اون هاش!»«اوه اوه!») زمانی پدیدار می شوند که کودکان نوپا بتوانند مسئله های حسی حرکتی را به طور ناگهانی حل کنند.

غیر از شناخت، هیجان نیز بر یادگیری اولین کلمه ها تأثیر دارد. در آغاز، بچه های 5/1 ساله وقتی که کلمه جدیدی را فرا می گیرند، آن را به صورت خنثی بیان می کنند. برای یادگیری، آنها به گوش کردن دقیق نیاز دارند و هیجان قوی، توجه آنها را منحرف می کند. اما هنگامی که کلمه بهتر یادگرفته شدند، کودکان نوپا صحبت کردن و ابراز احساسات را ادغام می کنند (بلوم، 1998). کودکان در پایان سال دوم، نامیدن هیجان های خود را آغاز کرده و از کلماتی مانند «شاد» «عصبانی» و «غمگین» استفاده می کنند.

/ 2 نظر / 257 بازدید
مصطفي

سلام ممنون از مطالب خوبت من ليسانس روان شناسي ام به ما هم سر بزن

مصطفي

سلام ممنون از مطالب خوبت من ليسانس روان شناسي ام به ما هم سر بزن